ملا خليل بن غازي القزويني
70
صافى در شرح كافى (فارسى)
فَقُلْتُ براى تعقيب است . أَتَوَهَّمُ مضارع متكلّمِ معلومِ بابِ « تَفَعُّل » به تقدير استفهام است ، يا به همزهء استفهام و ماضى غايبِ مجهولِ بابِ « تَفَعُّل » است . و ضمير مستتر ، راجع به اللَّه و نايب فاعل است . و بنابر اوّل ، شَيْئاً مَفعولٌ بِه است و بنابر دوم ، حالِ نايب فاعل است . مراد به « توهّم » اين جا تصوّر است و مراد به « شَيء » كائن في نفسه در خارج است كه غير مفهوم « اللَّه » و مفهوم « أَحَد » است و فردِ آنها ست . غَيْر ، منصوب و نعت « شَيْئاً » است ، بنابر اين كه « نَعَمْ » به جاى « تَوَهَّمَ شَيْئاً » است و اين احتراز است از معنى متبادر از توهّم و آن تصوّرِ چيزى است كه معقول يا محدود است ، چنانچه مىآيد در حديث اوّلِ باب پنجم كه : « مَنْ عَبَدَ اللَّهَ بِالتَّوَهُّمِ فَقَدْ كَفَرَ » . « 1 » الْمَعْقُول ( به صيغهء اسم مفعولِ باب « ضَرَبَ » ) : تصوّر كرده شده به كنه يا به شخص . الْمَحْدُود ( به صيغهء اسم مفعولِ باب « نَصَرَ » ) : احاطه كرده شده به سطح . فاء در فَمَا براى تفريع است . الْوَهْم ( به فتح واو و سكون هاء ) : ذهن آدمى كه تصوّر مىكند چيزها را . وقوعِ وَهم بر چيزى ، عبارت از تصوّر آن چيز به كنه يا به شخص است . مِنْ براى تبيين است و داخل تميز شده و آن را مجرور كرده ، مثل : « ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ » « 2 » . خِلَاف ( به كسر خاء با نقطه ) به معنى مُباين ، به اعتبار اسم جامدِ محض است ، مثل بلور و زُمُرّد ؛ و مراد به جامدِ محض ، اسمى است كه مشتقّ نباشد ، مانند عالم و قادر و در حكم مشتقّ نيز باشد ، مانند « هُو » در : « اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ » « 3 » . و مفهوم اسم جامدِ محض ، البتّه ذاتىِ افرادِ خود است ، چنانچه مفهوم اسم مشتقّ و مانند آن ، البتّه خارج از افراد خود است . و آنچه اهل فنِّ منطق ، در مثالِ بعضِ ذاتيّات ذكر كردهاند از مشتقّات ، از قبيل مسامحه در مثال است ، بنابر اعتماد بر ظهور
--> ( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 87 ، ح 1 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) : 106 . ( 3 ) . بقره ( 2 ) : 255 ؛ آل عمران ( 3 ) : 2 ؛ نساء ( 4 ) : 87 ؛ ومواضع ديگر از مصحف شريف .